این شعر را بسیار دوست دارم گفتم در این حال هوایی که دارم شما را هم شریک کنم

 "به کجا چنین شتابان،"

گون از نسیم پرسید.

" دل من گرفته زین جا ،

هوس سفر نداری ،                       

ز غبار این بیابان ؟ "

"همه آرزویم اما،

چه کنم که بسته پایم..."

"به کجا چنین شتابان؟ "

"به هر آن کجا که باشد،

به جز این سرا ، سرایم ."

"سفرت به خیر اما ،

چو از این کویر وحشت ،

به سلامتی گذشتی ،

به شکوفه ها به باران ،

برسان سلام ما را."

 سروده ی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

 ایشان از بزرگان ادب و عرفان کشور هستند و در خلوت و سادگی خود عالمی دارند باید ایشان را از نزدیک ببینید تا بفمید چه میگویم . سعادتی بود ان موقع که در دانشگاه تهران دانشجو بودم در کلاس ایشان به صورت دانشجوی آزاد می رفتم . خدا نگهدار ایشان باشد.

در لینک زیر می توانید تفسیر این شعر را بیابید ( باسپاس از مدیر وبلاگ مربوطه )

http://shereparsi.blogsky.com/1387/04/12/post-71/