دیروز سالگشت درگذشت سهراب سپری بود وقت نکردم مطلبی بنویسم اما حیفم آمد( با اینکه یک روز گذشته)یادی از سهراب نکنم .سالها پیش شعری را با نام "به یاد سهراب "گفته بودم که الان کامل یادم نیست شاید بعدا کامل آن را نوشتم اما اینجوری شروع شده بود
به یاد سهراب
خانه دوست کجاست
در شفق بود که پرسید سوار
با سرانگشتان سبزش
نشان داد چنار
می روی چون هجران
سر نبش عرفان
یاکریمی گوید
وصف ناز آن یار
.
.
.
من شعر نو را با فریدون مشیری آشنا شدم با سپهری عشق ورزیدم و با اخوان دریافتم
سپهری آمیخته لطیف و زیبایی است از شعر عرفان و طبیعت و در شعر او چیزی جاریست که نام آن را من " عرفان محیطی" نهاده ام
به عنوان مثال به شعر زیر که یکی از شاهکارهای اوست دقت کنید:
من مسلمانم.
قبله ام یک گل سرخ.
جا نمازم چشمه مهرم نور.
دشت سجاده ی من .
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.
در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف .
سنگ از پشت نمازم پیداست : همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد، گفته باشد سر گلدسته ی سرو
من نمازم را پی" تکبیر ه الاحرام" علف می خوانم
پی "قد قامت" موج.
کعبه ام بر لب آب
کعبه ام زیر اقاقی هاست .
کعبه ام مثل نسیم می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر.
حجر الاسود من روشنی باغچه است!!
کار ما نیست شناسایی "راز گل سرخ "
کار ما شاید این است
که در "افسون" گل سرخ شناور باشیم!!
و ...( بسیاری دیگر از شعر های او )